اندر حکایت عروسی های ما

خرید بک لینک

حمیرا نامدار: امروزه برنامه ریزی برای مراسم عروسی، آیین برگزاری و حتی رسوم برگزاری مراسم عروسی با گذشته تفاوت چشمگیری کرده است و روشهای قدیمی و سنتی رنگ باخته اند.

برخی هزینه های عروسی، غیرضروری و بسیار سرسام آور است. به عنوان مثال خرید کت و شلوار میلیونی، طلا و جواهر، آرایشگاه میلیونی و لباس عروس میلیونی از ضروریات یک جشن ازدواج است. ابتدا خرید کت و شلوار و اصلاح صورت و آرایش و پیرایش داماد است بعد از خرید های جناب داماد، نوبت خرید عروس است. برای لباس عروس هیچ نرخ ثابتی وجود ندارد و اجاره و خرید آن قیمت های متفاوت و نجومی دارد.

آرایش عروس که معمولا عروس تنها برای آرایش نمی رود و چند همراه نیز با خود دارد. اما باز هم این روزها آتلیه های عکاسی که برای انداختن عکس از عروس و دامادها در آلبوم های عریض و طویل چاپ کنند داستان دیگری است.

مرحله بعدی سر زدن به گل فروشی ها برای تزئین دسته گل و جایگاه عروس و گل زدن ماشین است که گاهی هم بسته به نوع گل ها، مقدار آن و تزئینات خاص که در نوسان است. باغ ها و تالارهایی وجود دارد که نمی توان اسم بعضی از آنها را تالار گذاشت. Dj (همراه با دستیار، سیستم نور و دود ویژه و ...)یکی دیگر از برنامه های باغ ها است که تا ساعت 2 بامداد باید مراسم تمام شود ولی گرفتن عروسی در خانه و محله که باعث آزار و اذیت در و همسایه می شود توسط ارکسترها و کوبیدن و رفت و آمدها تا نزدیک به اذان صبح از دیگر برنامه های عروسی های شهرمان شده است. بعد از خرید و تعیین وقت ها، دعوت کردن از مهمانان می شود. کارت دعوت هم داستان ویژه به خود را دارد که حالا جایش را به جناب آقای تلفن داده اند.

تازه شام را خورده ایم که یک هو متوجه می شویم عروسی فلان فامیل دعوتیم. بعد از یک چرت زدن بعد از شام برای رفتن به عروسی آماده می شویم. مادربزرگ اصرار دارد زودتر برویم و زود برگردیم رو به مادربزرگ می گوییم مادر جان اگه الان برویم کسی نیست تازه عروس رو ساعت 12شب به بعد میارن ما از الان برویم چکار. با این حال برای این که او را ناراحت نکنیم زودتر از خانه خارج می شویم.

عروسی پسر یکی از آشناهاست. اصلا حواس صاحبان مجلس عروسی به مهمانها نیست. نمی دانیم به کدام گروه ملحق شویم. کمترین تعداد دو نفر و بیشترین آن شش، هفت نفره است. بعد از چرخیدن دور خود جایی را برای نشستن پیدا می کنیم. ساعت 11 است کم کم به ساعت 12 نزدیک می شویم. از هیچ پذیرایی خبری نیست و نزدیک به ساعت یک بامداد است ورود عروس و داماد را اعلام می کنند. بعد از سه ساعت انتظار عروس و داماد وارد می شوند.

نه عروس و نه حتی داماد ما را نمی شناسند. خواننده ارکستر مردم را به وسط دعوت می کند. کم کم تعدادی جوان، میانسال، کودک و نوجوان و ریش سفید به جمع ملحق می شوند. چندین دستمال در هوا دیده می شود.

گاها در بعضی عروسی ها دعوای شدیدی هم به راه می افتد. رفتار برخی از جوان ها به قدری خارج از کنترل است!

بعد از یکی دو دور چرخیدن بسیاری از ریش سفیدان رفته و در جای خود می نشینند و با قیافه ای ناامید و مایوسانه نظاره گر جوانانی هستند که آشوبی به پا کرده اند.

دور و بر خواننده ارکستر پر شده از جوانهایی که هر کدام یک انعام پنج هزاری تومنی یا ده هزارتومنی دستشان گرفته اند و در آسمان رها می کنند.

حالا نوبت پذیرایی است ساعت یک و نیم نیمه شب را نشان می دهد با یک عدد شیرینی و یک نوشابه که توسط پذیرایی کننده ها دانه دانه به دست مهمانان می دهند سرجایمان بر روی صندلی پذیرایی و می شویم. کم کم با این پذیرایی عالی جمعیت کم می شوند و ادامه مراسم تا اذان صبح و همراهی کردن عروس و داماد به خانه بخت.

می گویند عروسی ها هم لطفی ندارند. دل انسان هوس یکی از آن عروسی های اصیل ۲۰ -۳۰ سال پیش را که مادرانمان تعریف می کنند را دارد که نه سیستم صوتی بود نه خواننده ارکستری.


عصراوز...

ما را در سایت عصراوز دنبال می‌کنید

برچسب: اندر,حکایت,عروسی, نویسنده: بازدید: 118 تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 18:03

صفحه بندی