عزیزه ریاحی آموزگار 20 سال پیش:هنوز هم صفا، صمیمیت و محبت از ویژگی های مردم اوز است

خرید بک لینک

ساعت 8:15 صبح تلفن دفتر عصراوز به صدا در آمد. شخص پشت تلفن خود را فاطمه معرفی کرد و درخواست مصاحبه با معلمش که بعد از بیست سال او را در بیمارستان اوز که برای عمل جراحی چشم همسر خود به اوز آمده بود، را داشت. ما نیز با هماهنگی فاطمه به آنجا رفتیم تا مصاحبه ای با معلم دانش آموزان دیروز و فرهنگی بازنشسته امروز داشته باشیم.

وقتی اسم معلم را می شنویم بیاد کلاس درس و مدرسه میافتیم و این تصور را داریم که معلم باید پشت میز و دانش آموز هم در نیمکت خود ساکت بنشینند. ولی بر خلاف تصورمان او را معلمی مهربان دیدیم. با اینکه شاگردش نبودیم با محبت ما را در آغوش گرفت. بعد از اینکه فاطمه ما را به همدیگر معرفی کرد به سوی نیمکتی در حیاط بیمارستان رفتیم.

او خود را عزیزه ریاحی معرفی کرد و گفت متولد سال 1333 در لار است. تحصیلات خود را در لار گذرانده و توانسته است دیپلم طبیعی خود را بگیرد. چون در خانواده فرهنگی زندگی می کرد از کودکی دوست داشت معلم شود. به همین دلیل بعد از گرفتن دیپلم خود یعنی در سال 1357 تصمیم گرفت در آزمون سپاه دانش شرکت کند. وقتی برای استخدامی در سپاه دانش به آموزش و پرورش لار مراجعه کرد گفتند که متاسفانه لار ثبت نام نمی کند و باید به شهر اوز بروند.

وقتی به اوز آمد تعداد زیادی از جهرمی ها ثبت نام کرده بودند که آقای کرامتی رئیس آموزش و پرورش اوز گفتند که این سهمیه شامل بومی ها می باشد و حق تقدم با منطقه لار است. این چنین بود که با کمک آقایان کرامتی و پیرزاد توانست در آزمون سپاه دانش که بین 600 تا 700 نفر از بانوان مناطق استان فارس بود، شرکت کند.

خلاصه بعد از قبولی در آزمون به مدت دو سال به سپاه دانش (سپاه دوره 16) رفت. و در آنجا هم کار نظامی و هم علمی انجام می دادند.

به خانم معلم می گوییم منظور از سپاه دانش چیست؟ می گوید: در دوره طاغوت در سال 1355 در خیابان عبیرآمیز شیراز مکانی برای گذراندن دوره های آموزشی سپاه های مختلف بود. این سپاه ها شامل: سپاه دین(دادگاه)، سپاه دانش (آموزش و پرورش) و سپاه ترویج (کشاورزی)، سپاه بهداشت (بهداشت و درمان) و ... بود. این سپاه ها هر کدام برای خود درجاتی شبیه خدمت سربازی داشتند مثلا گروهبان 1، گروهبان 2 ، گروهبان 3 و افسران وظیفه از قبیل ستوان یکم و دوم و غیره.

ریاحی به مدت 6 ماه به صورت آموزشی در سپاه دانش که هم یادگیری درس بود و هم تیراندازی گذراند. که عزیزه ریاحی توانست درجه عالی را دریافت کند.

پس از خروج از سپاه دانش هر فرد موظف بود به مدت دو سال در منطقه خود طرحشان را بگذراند. و او در زمستان در روستاهای لار و در تابستان در شهر لار تدریس می کرد.

اولین تدریسش در شهر لطیفی بود که حدود 35 شاگرد در مقطع ابتدایی داشت. و در مدت 2 سال که در فیشور در مدرسه مشفق پسرانه مشغول به کار بود به پیشنهاد دوستان خود برای استخدام رسمی به شهر اوز آمد و در مدرسه زمین پیما که با مدیریت محمد سوداگر و معاون آن مرحوم اسداله سلامی و معلمان: ربیع خضری، قمر دامن کشان و ... شروع به کار کرد.

در بین صحبت هایمان فاطمه شاگرد ریاحی نیز او را در به یاد آوردن خاطرات گذشته یاری می کند.

وی همدوره ای های خود را: افسانه وطن پور، طیبه رحمانیان، هما پورشعیب، فاطمه برادران، مرضیه حامدی پور، محترم سلمان پور، طلعت حق دوست، فرح بشیری، حمید پیشداد، خلیل اوحدی و مرحومان زیبا شفائی، فهیمه توسلی و ... در مدارس ابتدائی اوز معرفی کرد.

چون مدارس آن زمان دو شیفته بود، مجبوراً ظهر ها در اوز می ماند و غذای خود را به همراه بقیه معلم ها و آقای شیرزاد که راننده شان بود در انباری یا زیر درخت کُنار مدرسه که یادآور خاطراتی شیرین برایش بود، صرف می کردند.

از طریقه تنبیه دانش آموزان آن زمان که تا حدودی از مادرانمان شنیده بودیم می پرسیم؟ می گوید: من خود به شخصه اعتقادی به تنبیه دانش آموز نداشتم حتی دانش آموزانی که نمره پایین می گرفت را تشویق می کردم و این تشویق باعث می شد در امتحان بعدی نمره بالاتری بگیرد.

فاطمه می گوید یکی از تنبیه های خانم ریاحی این بود که زنگ ورزش به دانش آموزانی که ضعیف بودند تمرین درسی می داد. فاطمه هنوز هم از این وضع شاکی بود و می گفت زنگ ورزشمان هدر می رفت.

جالب اینجا بود که می گفت در مدارس دانش آموزانی که ضعیف بودند با به سر گذاشتن کلاه های کاغذی و با شعار مرده باد مرده باد آن ها را تنبیه می کردند.

در بین صحبت هایش شاگران نمونه اش را الهام شفائی و مهناز باغی معرفی می کند. هرچند که می گوید همه شاگردانم خوب و مهربان بودند. و چون خود فرزندی نداشت دانش آموزانش را فرزندان خود می دانست.

ریاحی خاطراتی شیرین از دوران معلمی خود دارد. می گوید: چون در فصل زمستان بیشتر بچه ها در کلاس سرفه می کردند و باعث حواس پرتی بقیه بچه ها می شد، از غلام قائدی متصدی خدمات مدرسه می خواستم کتری آب جوش را بر روی بخاری قرار دهد. و به بچه ها می گفتم که لیوان ها خود را بیرون آورده و به هر کدام مقداری آب جوش می دادم.

خانم معلم خاطره دیگرش را از دوران مدرسه خود می گوید که معلم کلاس پنجمشان آنها را مجبور به یادگیری آیت الکرسی کرد و او نیز با زحمت توانست آن را یاد بگیرد. ریاحی نیز تصمیم گرفت اگر روزی معلم شد این شیوه یادگیری آیت الکرسی را برای شاگردان خود نیز به کار برد.

به این منوال بود که ریاحی بعد از 13 سال خدمت خالصانه خود در شهر اوز، به شهر گراش منتقل شد. و بعد از ازدواج با گرفتن یک سال مرخصی بدون حقوق به همراه شوهر خود که کارمند شهرداری در شارجه بود به آنجا رفت. و قرار شد اگر کارهایش سر و سامان گرفت برای همیشه در شارجه بماند و این چنین بود که به مدت 5 سال در مدرسه شارجه تدریس کرد.

چون به مرز بازنشستگی اش نزدیک بود و اگر در شارجه می ماند 20 درصد حقوق بازنشستگی به او تعلق می گرفت به پیشنهاد آقای امراله مهروری رئیس آموزش و پرورش گراش که گفته بود اگر می خواهد شامل حقوق بازنشستگی کامل شود باید دو سال آخر خدمت خود را در ایران بگذراند. ریاحی نیز این پیشنهاد را پذیرفت و دو سال آخر خود را در شهر گراش گذراند و در 16 آبان ماه 85 بازنشسته شد.

جالب بود که ریاحی می گفت من در این 20 سال اصلا به اوز نیامده ام و شهر اوز بعد از بیست سال تغییرات زیادی کرده است. مردمان اوز را مردمانی با محبت، با صفا، با سخاوت می داند.

وقتی روزنامه عصراوز را به وی دادیم گفت که من و همسرم روزنامه عصراوز مشترک هستیم و هر ماه روزنامه را می خوانیم و از مطالب آن بسیار لذت می بریم.

در آخر از خانم ریاحی برای اینکه وقتشان را بی موقع گرفته بودیم عذرخواهی کرده و آرزوی سلامتی برای خود و همسرشان را کردیم و به همراه فاطمه به محل کار خود بازگشتیم.

از فاطمه عزیز که باعث شد یکی دیگر از خاطرات بسیاری از مردم یادآوری شود کمال تشکر را داریم.

گزارشگران: حمیرانامدار و مریم سمیعی

عصراوز...

ما را در سایت عصراوز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 74 تاريخ: يکشنبه 30 آبان 1395 ساعت: 0:32

صفحه بندی