مریم مخیر: مامای سنتی و مهربان از گذشته ها می گوید

خرید بک لینک

مادربزرگ خوش اخلاق و دوست داشتنی مریم مُخیر یکی از قابله های گذشته های نه چندان دور در شهر اوز که حدود 30 سال خدمتگزار عرصه سلامت و بهداشت در روزگاری که از پزشک و پرستار و بهداشت خبری نبود روزی مورد احترام همه کوچک و بزرگ شهر بود. قابله به خانمی گفته میشد که بصورت تجربی، در کار زایمان زنان استاد بود و به زائوها در زائیدن طفلشان کمک میکرد. قابلهها در سایر امور مربوط به بیماریهای زنان مانند سقط جنین، درمان نازایی، تغذیه زائو، تغذیه نوزاد و...کمک میکردند. که مادربزرگ ما این حرفه را از مادرش فاطمه خانم و مادربزرگش ماجان یاد گرفته بود. یعنی سه نسل پشت سر هم قابله بوده اند.

مادربزرگ تعریف می کند: هنگامی که زن زائو به زمان وضع حملش نزدیک می شد از سوی نزدیکانش یک زن را که دم دست ترین بود صدا می زدند تا به نزد زائو بیاید و تا زمان رسیدن قابله از زن زائو مراقبت کند.

وقتی موعد وضع حمل زن زائو می رسید یکی سریعا به دنبال ماما می رفت، دیگری اتاق را آب و جارو می کرد، دیگری در دیگهای بزرگ آب جوش بار می گذاشت و آن دیگری لباسهای نوزاد را آماده می کرد و آخرین نفر هم دنبال قیچی تمیز برای بریدن بند ناف بود. خلاصه هر کسی به کاری مشغول و بانوی منتظر وضع حمل هم درد می کشید. پس از رسیدن قابله بر بالین زن اتاق را خلوت کرده و به او کمک می کرد تا طفلش به دنیا بیاید. در بعضی مواقع زایمان با دشواری هایی مواجه می شد اگر بچه با پاهایش می آمد برای زائو خیلی سخت بود. اگر از سر می آمد آسانتر به دنیا می آمد.

ننه مریم می گوید: ناف بچه را می بریدم و او را می شستم و قنداق پیچش می کردم و کله ی بچه را با یک پارچه نرم می پوشاندم و مثل روسری گره می زدم. قنداق عبارت بود از سه تکه پارچه سه گوشه که یکی از آنها را بر روی دو تکه دیگر که بر پایین تنه ی طفل پیچانده بودند قرار می دادند.

حتی به یاد دارم روزی که برای زایمان یکی از زنان محله رفته بودم بچه اش با پا بود و امکان زایمان وجود نداشت که من مجبور شدم با دست خودم به زن زائو کمک کرده و این امر باعث شد که دست نوزاد آسیب ببیند. بعد از تولد نوزاد متوجه شدم که یکی از دست هایش تکان نمی خورد پس دستش را مالش داده تا توانستم دست آسیب دیده اش را درمان کنم.

بعد از به دنیا آمدن نوزادان به مدت هفت شبانه روز بر سر مادر و نوزاد بودم و به آنها کمک می کردم حتی دوای محلی (جلاب و حلوا) را خودم درست کرده و درون کاسه ریخته و بین همسایه ها پخش می کردند. و همسایه ها هم بعد از گرفتن جلاب ظرف را که معتقد بودند نباید شسته شود همراه با گذاشتن چیزهایی مانند: تخم مرغ، قله قند، شکلات و .... به طرف پس می دادند.

حتی مادربزرگ به نوزاد و مادرش کمک و به نوزاد شیرخوردن را یاد می داد و اگر مادر نوزاد کم شیر بود یعنی به قدر کفایت شیر مورد نیاز طفل را تامین نمی کرد در همان دور و بر و همسایگی می فرستادند که بیاید و بچه را شیر دهد و البته آنها مادر یا مادران دوم طفل به حساب می آمدند و بعدها احترام خاصی نزد آن کودک داشتند.

بعد از هفت روز مراقبت از مادر که به هیچ عنوان نباید تنها باشد، او را به حمام برده و با داروهای گیاهی شست و شو می دهند و مراسمی به نام «برگه شسته» یعنی این که از همه اقوام دعوت می کنند و با جلاب، آخور، حلوا، تخم مرغ آب پز و ... از آنها پذیرایی و مهمانان هم کادو ها و چشم روشنی خود را برای نوزاد تازه متولد شده می آورند.

البته نوزاد را نیز بعد از چهل روز به حمام برده و مراسم به نام «چله» که لباسی به رنگ سبز بر تن نوزاد می کنند. و بعد از چهل روز می توانند نوزاد را به خانه دوست و آشنا ببرند.

اعتقاداتی هم از قبیل:

با لباس نو بر بالین نوزاد نروند.

با کلید و یا هر شی آهنی وارد اتاق نوزاد نشوند.

صورت نوزاد را نبوسند چون دچار تبخال می شود.

برای طفل تازه به دنیا آمده هم داشتند. جالب اینجا بود که اگر نوزاد زیاد گریه می کرد می گفتند دچار یکی از این حالت ها شده و حتما باید پشت دست، پشت پا و روی سینه نوزاد را تیغ بزنند. تا نوزاد به حالت عادی خود برگردد.

یکی دیگر از اعتقاداتشان در مورد نوزادی بود که با وزن چهار کیلو متولد می شد. یعنی اگر نوزادی بیشتر از چهار کیلو وزن داشت می گفتند نوزاد زنده نمی ماند و باید یکی از اقوام آن نوزاد به پشت بام برود و فریاد بزند بچه ای به دنیا آمده که نه چشم دارد و نه دست و پا . و معتقد بودند با این کار بچه زنده می ماند.

همانطور که شنیدیم این قابله ها بدون هیچ چشم داشتی نیمه های شب بر بالین خانم زائو حاضر می شدند و کارشان را بدون چشمداشت انجام می دادند. تمام خوشحالی آنها در بدنیا آمدن نوزاد سالم و مادر سالم در کنار هم بود.

در این مصاحبه چیزی که بسیار جالب بود و ننه مریم از این به نیکی یاد می کرد دنیا آمدن نوه هایش با دستان خودش بود.

با ادای احترام به این مادربزرگ و بانوان دیگری از قبیل: نوری شمسی، معصومه نامدار، شهربان نامدار و ... که از قدیم تا به حال به مامایی اشتغال داشته اند و دارند مطلب را خاتمه می دهیم. در پایان از تمامی علاقمندان درخواست می شود که با استفاده از خاطرات پیشینگان خود اطلاعات جامع تری و برای درج در این نشریه ارسال نمایند. (شما چه کسانی را می شناسید؟)

گزارشگران: حمیرا نامدار و مریم سمیعی


عصراوز...

ما را در سایت عصراوز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 71 تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 16:37

صفحه بندی